|
در این دنیای آلوده سراغ دلبری گشتم که درد خود به او گویم ندیدم چون خودم تنها از این رسوا شدن ..ها ها
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۸۷ساعت 12:28  توسط علی
|
اون شب مثل خیلی از شبها یکی از بهترین دوستانم خونم بود . این جریان واقعی بوده وجز این یک نفر واین عکسا مدرکی در دست نیست
برای بهتردیدن جای اثر انگشت ایجا رو کلیک کنید. روزهای سختی رو پشت سر گذاشته بودم آره روزهای خیلی خیلی سخت اون شب خیلی ناراحت بود م خدا را شاهد می گیرم از این دنیا خیلی خسته شده بودم با همه خوبی وبدی های بدش نمی دونستم چیکار کنم . تو بقاء خودم یک مشکلی پیش آمده بود که بابای خدا بیامورزم رو قصر می دونستم . بابام آدم خیلی خوبی بود با اینکه سواد نداشت با زور اسم خودشو می نوشت ولی هر وقت با کسی صحبت می کرد فکر می کردن دسته کم یه لیسانس الهیات داره . نماز شبش هیچ وقت ترک نشد اون چند سالی هم که رو تخت بیماری بود هیچ وقت ازش نفهمیدم که به خدا بگه چرا اینجوری شدم تنها چیزی که ازش می فهمیدم اینبود که هی می گفت خدا رو شکر . بیشر سرتون رو درد نیارم چیزی که می خوام بگم اینه بچه ها بودنید که همه ما مردیم ویه روزی زنده می شیم به دیده گاه ما اونائی که از این دنیا رفتن مردن ولی یه چیزی برام پیش امد که فهمیدم بابا ما مردیمو اونهائی که رفتن زندن ...... خلاصه از بابا خیلی ناراحت بودم وفکر می کردم اون باعث تمام بدبختی های من بوده اون شب که چندمین شبی بود که خیلی ازش ناراحت بودم ومعذرت می خوام بدی بی را می گفتم و تو فکرم یا به زبونم می گفتم تو باعث آمدنم به این دنیا بودی تو بد بختم کردی .......... اون شب هم مثل شبهای قبل با ناراحتی خوابیدم تو خواب دیدم یه نفر بازومو گرفته ومنو به طرف خودش می کشه که با خودش ببره نمی دونم چطور شد از خواب پریدم یا نه............ . صبح شده بود نماز اون روزم قضا رفت وقتی بیدار شدم خوابم یادم رفته بود ولی یه احساس عجیبی داشتم به صورت معمول رفتم طرف آینه دیدم جای یه چیزی رو بازومه ....یه دفعه خواب دیشب یادم آمد با اجله دوستم رو صدا کردم گفتم بیا نگاه کن اینارو رو دستم می بینه (گفتم شاید فقط خودم تنها می بینم ) گفت اره جریانو براش تعریف کردم داش شاخ درمیورد اول باور نکرد با اون اطمینانی که بهم داشت ولی باز دستم رو محکم گرفت با دستش آزمایش کرد وهی می سابید رفتیم با آب محل انگشتای پدرمو رو بازوم شستیم نمی رفت یه دفعه این فکر به نطرم رسید که ازش عکس بگیرم که بعدا مدرکی تو دستم باشه یه دوربین خیلی حرفه ای نیکون داشتم سریع اوردم واز بازوم عکس گرفتم که عکساش اینه ............ خلاصه بعد از تقریبا ساعاتی جای انگشتا کم رنگو کم رنگ شد تا به کلی محو شد .. ما موندیم خواب دیشبو این دوستمون که به عنوان شاهد بود وچند تا عکس دیجیتال ...... چند روز بعد عکسارو به خواهرا وخواهر زاده هام نشون دادم وگفتم این جای انگشترو می شناسین (انگشتای پدر خدا بیامورزم حالت خاصی داشت واز بس تو خونه برای کارهای خیر ازش اثر انگشته می گرفتم تقریبا همه اهل خونه یه جورائی اثر انگشتشو می شناختن ) گفتن اینکه جای انگشت بابابزرگه !!!! رو دستت جیکار می کنه وقتی جریانو بهشون گفتم هی کریه می کردن و جای دست بابا بزرگشونو می بوسیدن . جهت شادی روح همه گذشتگان صلوات
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر ۱۳۸۷ساعت 5:40  توسط علی
|
سالروز میلاد امام محمد باقر علیه السلام
وامام هادی علیه السلام
وهمچنین فرار رسین ماه رجب
را به تمامی
دوستداران امامت و ولایت تبریک عرض
می کنم .
بچه ها ُ بچه های خوبی باشین واگه روزه گرفتین شریکی باشه و ما راهم دعا کنین که خیلی احتیج داریم . به منکر علی (ع)بگو نماز خود قضا کند نماز بی ولای او عبادتیست بی وضو حلول ماه پر خير و بركت رجبالمرجّب بر ميهمانان اين ماه مباركبادوباتشکر از دوست خوبم کربلائیدرمورد متن کامل ذیل
اي دوست بدان که : « رجـب » نام نهري است در بهشت که از شير سفيدتر است و از عسل شيرينتر . پس هر کس روزي از ماه رجب را روزه بگيرد ، از آن نهر سيراب خواهد شد . به فرموده پيامبر گرامي : ماه رجب ، ماه خداست در غايت حرمت و فضيلت . اگر کسي روزي از اين ماه را روزه بگيرد خداي را خشنود و شعله غضب الهي را خاموش نموده است و دري از درهاي جهنم به روي او بسته مي شود . ماه رجب ماه استغفار امت من است . رجب را « اصّب » نيز ناميده اند زيرا در اين ماه ، رحمت خدا بر امت من ريزش مي يابد . در صحراي محشر که همه دلها نگران و همه چشمها اشکباراست ، آوائي در گوشها طنين مياندازد که : « اين الرّجبيون » کجايند کساني که ماه رجب را محترم شمرده و اعمالي از آن ماه را انجام داده اند ؟ و بدين ترتيب آن افراد ، از ديگران جدا شده و به رضوان الهي داخل مي شوند . باشد که ما نيز فرداي محشر ، مشمول رحمت و غفران الهي واقع گرديم . انشاالله زیارت رجبیه ؛ در تعقیبات نمازهاى روز و شب در این ماه
|