|
فقال شمعون لقد شفیتنی و بصرتنی من عمای فعلمنی طرائق أهتدی بها
شمعون راهب گفت : مرا شفا دادی و از نابینایی بصیرت و بیناییم بخشیدی. اینک روش هایی به من بیاموز تا به کمک آنها هدایت گردم . فقال رسول الله ص یا شمعون إن لک أعداء یطلبونک و یقاتلونک لیسلبوا دینک من الجن و الإنس پس رسول خدا فرمود : راستش تو را دشمنانی است از جن و انس که به دنبال تو هستند و با تو می جنگند، تا دین و اعتقادات را بربایند . فأما الذین من الإنس فقوم لا خلاق لهم فی الآخرة و لا رغبة لهم فیما عند الله إنما همهم تعییر الناس بأعمالهم لا یعیرون أنفسهم اما دشمنانی که از انسان ها داری: گروهی اند که بهره ای از آخرت ندارند و به آنچه نزد خداست، رغبتی ننمایند و تمام تلاش آنان در راستای خرده گیری و عیب جویی از کارهای مردم است؛ در حالی که از خودشان هیچ عیبی نمی گیرند. و لا یحاذرون أعمالهم إذ رأوک صالحا حسدوک و قالوا مراء و إن رأوک فاسدا قالوا لا خیر فیه و از کردار خود نیز بر حذر نمی باشند . اگر تو را صلاح کار دیدند، بر تو حسد می نمایند و گویند خودنما و ریاکار است و اگر تو را خلافکار یافتند، گویند هیچ خیری در او نیست . و أما أعداؤک من الجن فإبلیس و جنوده فإذا أتاک فقال مات ابنک فقل إنما خلق الأحیاء لیموتوا و تدخل بضعة منی الجنة إنه لیسرنی و اما دشمنانی که از جنیان داری: شیطان و لشکریان اویند. پس هر گاه شیطان پیش تو آید و گوید پسرت مرد، بگو: همانا زنده ها برای مردن آفریده شدهاند و اینک پاره تن من به بهشت در آمد. به راستی که این امر شاد و مسرورم میگرداند . فإذا أتاک و قال قد ذهب مالک فقل الحمد لله الذی أعطى و أخذ و أذهب عنی الزکاة فلا زکاة علی و هر گاه نزد تو آید و گوید: مالت از دست رفت. بگو: سپاس خدای ر ا خودش داد و خودش گرفت و با گرفتن آن مال و منال، مرا از زکات معاف ساخت و دیگر زکاتی بر من واجب نیست. و إذا أتاک و قال لک الناس یظلمونک و أنت لا تظلم فقل إنما السبیل یوم القیامة على الذین یظلمون الناس و ما على المحسنین من سبیل و هر گاه شیطان نزد تو آید و گوید:مردم بر تو ستم می کنند و تو بر آنان ستم روا نمی داری؟ بگو: همانا روز قیامت از کسانی که بر مردم ستم می نمایند، باز خواست شود و بر نیکو کاران هیچ راهی برای بازخواست و عقاب نیست . و إذا أتاک و قال لک ما أکثر إحسانک یرید أن یدخلک العجب فقل إساءتی أکثر من إحسانی و چون نزدت آید و گوید: چقدر احسان و بخشش می کنی؟ با این تعریف و تمجید قصد دارد، تو را گرفتار خود پسندی و خود بزرگ بینی سازد و تو در پاسخ او بگو: بد کاری من از نکوکاریم بیشتر است. و إذا أتاک و قال لک ما أکثر صلاتک فقل غفلتی أکثر من صلاتی و چون نزد تو آید و گوید: چه بسیار نماز می خوانی؟ در پاسخ بگو: غفلت من از نمازم بیشتر است . و إذا قال لک کم تعطی الناس فقل ما آخذ أکثر مما أعطی وچون تو را گوید: چقدر به مردم بخشش می کنی؟ بگو: آنچه می ستانم، از آنچه می دهم بیشتر است. و إذا قال لک ما أکثر من یظلمک فقل من ظلمته أکثر و هر گاه به تو گوید: چه بسیار بر تو ستم می نمایند، بگو: آنان که مورد ستم من قرار گرفته اند، زیادترند . و إذا أتاک و قال لک کم تعمل فقل طالما عصیت هر وقت تو را گوید: چقدر اهل کار وعمل هستی؟ بگو: عصیان و سر پیچی ام طولانی بوده است. و إذا أتاک و قال لک اشرب الشراب فقل لا أرتکب المعصیة و هر گاه نزدت آید و گوید: شراب بنوش. بگو: من گرد گناه نمی گردم . و إذا أتاک و قال لک أ لا تحب الدنیا فقل ما أحبها و قد اغتر بها غیری و اگر نزد تو آید و گوید: آیا دنیا را دوست نمی داری؟ در پاسخ شیطان بگو: من دنیا را دوست ندارم. برو دیگری را فریفته وشیفته دنیا ساز . یا شمعون خالط الأبرار و اتبع النبیین یعقوب و یوسف و داود ای شمعون با نیکان بیامیز و پیرو پیامبرانی چو یعقوب و یوسف و داود باش. إن الله تبارک و تعالى لما خلق السفلى فخرت و زخرت و قالت أی شیء یغلبنی فخلق الأرض فسطحها على ظهرها فذلت راستی، هنگامی که خدای تبارک و تعالی آب های زیر زمینی را آفرید، به خود بالید و جوشید وگفت: چه چیز بر من غلبه خواهد کرد؟ پس خدا زمین را آفرید و بر پشت آن گسترد و زبون گشت. ثم إن الأرض فخرت و قالت أی شیء یغلبنی فخلق الله الجبال فأثبتها على ظهرها أوتادا من أن تمید بما علیها فذلت الأرض و استقرت سپس این زمین بر خود بالید و گفت: چه چیزی تواند بر من غلبه نماید؟ پس خدا کوه ها را آفرید و آنها را چون میخ بر پشت زمین استوار داشت، تا بر خود نلرزد و زمین نیز زبون شد و آرام گشت . ثم إن الجبال فخرت على الأرض فشمخت و استطالت و قالت أی شیء یغلبنی فخلق الحدید فقطعها فذلت آنگاه کوهها بر زمین بالیدند و سر بالا گرفته و با غرور تمام گفتند: چه چیز بر ما چیره شود؟ خداوند آهن را پدید آورد. پس آهن آنها را برید و کوه ها زبون گشتند. ثم إن الحدید فخر على الجبال و قال أی شیء یغلبنی فخلق النار فأذابت الحدید فذل الحدید آنگاه آهن شروع به فخر فروشی به کوهها نمود و گفت: چه چیز می تواند بر من غالب شود؟ خدا آتش را آفرید و آن را ذوب ساخت و آهن نیز زبون شد . ثم إن النار زفرت و شهقت و فخرت و قالت أی شیء یغلبنی فخلق الماء فأطفأها فذلت سپس آتش شعله ور گشت و غرید و بر خود نازید و گفت: چه چیز می تواند بر من چیره گردد؟ خدا آب را آفرید و آن را خاموش ساخت و آتش نیز آرام گرفت. ثم إن الماء فخر و زخر و قال أی شیء یغلبنی فخلق الریح فحرکت أمواجه و أثارت ما فی قعره و حبسته عن مجاریه فذل الماء آنگاه آب به خود بالید و موج زد و گفت: چیست بر من غالب گردد؟ خدا باد را آفرید که امواج آب را بحنباند و آنچه را در قعر دریا بود بر آورد و از جریان آن جلوگیری نمود. آب هم زبون شد و آرام گشت. ثم إن الریح فخرت و عصفت و قالت أی شیء یغلبنی فخلق الإنسان فبنى و احتال ما یستتر به من الریح و غیرها فذلت الریح سپس باد بر خود بالید و طوفان کرد و گفت: چه چیز می تواند بر من غلبه نماید؟ خدا انسان را آفرید و او ساختمان ساخت و برای مهار باد و غیر آن چاره اندیشید . پس باد هم سر فرود آورد و آرام گرفت. ثم إن الإنسان طغى و قال من أشد منی قوة فخلق الموت فقهره فذل الإنسان آنگاه انسان سرکشی کرد و گفت: چه کسی از من نیرومند تر است؟ خدا مرگ را آفرید و مقهورش ساخت و انسان نیز سر فرود آورد و تسلیم شد . ثم إن الموت فخر فی نفسه فقال الله عز و جل لا تفخر فإنی ذابحک بین الفریقین أهل الجنة و أهل النار ثم لا أحییک أبدا فخاف پس مرگ بر خود بالید . خدای عزو جل به او فرمود: بر خود مناز که من تو را در میان دو گروه اهل بهشت و اهل جهنم سر برم و هرگز زنده ات نگردانم. مرگ ترسید. ثم قال و الحلم یغلب الغضب و الرحمة تغلب السخط و الصدقة تغلب الخطیئة سپس پیامبر فرمود: بردباری بر خشم چیره گردد. مهربانی بر رنجیدگی فایق آید و صدقه خطا را مغلوب سازد.[۲] [۱] در متن موجود در مستدرک الوسائل آمده است : أَنَّ اللَّهَ حَقٌّ . [۲] . تحفالعقول ص : ۱۵ – ۲۴ . و نیز رک : مستدرکالوسائل ج : ۱۱ ص : ۱۹۸ و ۲۱۰ و ج : ۱ ص : ۸۴ و ج : ۱۲ ص : ۶۶ و بحارالأنوار ج : ۱ ص : ۱۱۷ . مطالب مشابه
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر ۱۳۹۰ساعت 5:47  توسط علی
|
|